۱۳۹۰ شهریور ۱۵, سه‌شنبه

قدرت کف خیابان

چند روزی از سخنان آیت الله خامنه ای در روز عید فطر می گذرد. در آن سخنرانی رهبر جمهوری اسلامی صراحتا در رابطه با انتخابات آینده هشدار داد:
انتخابات که مظهر حضور مردم است، باید پشتوانه امنیت ما باشد و نباید اجازه داد که این چیزی که ذخیره امنیت است، پشتوانه امنیت است، به امنیت ما صدمه وارد کند.
بیان چنان موضوعاتی آن هم در یک تریبون عمومی می تواند نشانه های خاصی به همراه داشته باشد. چنان سخنانی بیشتر به جلسات داخلی یک حکومت شبیه است تا سخنرانی به مناسبت عید مسلمانان. چرا که مردم عادی که طرفدار حکومت هستند در فکر ضربه زدن به امنیت جمهوری اسلامی اساسا نیستند تا نیاز به هشدار داشته باشند. 
مخاطب این سخنان بیشتر افراد بالای نظام را هدف قرار داده است. مشکلی که تا پیش از این تنها با یک تشر یا امر به معروف حل می شد. اکنون نیازمند سخنرانی عمومی در پی جلب حمایت افراد سینه چاک است تا به مدد آنها به کسانیکه که قبلا از او حرف شنوی داشتند فشار آورد.
از همین منظر انگار رهبری دارد از هم اکنون خط و نشان می کشد که انتخابات وجود ندارد و نکند که پس فردا اعتراض داشته باشید.

۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه

گفتگو

امروز با دوستی صحبت می کردم. مسائلی را پیش کشید که دیدم شاید لازم باشد با مخاطبان عزیزم نیز در میان بگذارم.

چرا اینقدر به همه مخصوصا شورای هماهنگی راه سبز امید گیر میدی؟ ما باید در حال حاضر از این جنبش حمایت کنیم و این شورا تنها نماینده حال حاضر ماست و نباید آن را تخریب کنیم. افزون بر اون توصیه شده از طرف رهبران دربندمان نیز هست.
در جواب این دوست عزیزم باید بگویم که من دقیقا همان راهی را در پیش گرفته ام که اتفاقا میرحسین موسوی بارها آن را فریاد زد. و آن اینکه به دنبال فردگرایی نباشیم. سعی در بت سازی نداشته باشیم و واقعیت را بگوییم حتی اگر برخلاف میل خودمان باشد. حال این نظر من در مورد این شوراست و اصرار بر قبول آن از جانب بقیه نیز ندارم. اگر روزی حرکت مثبت و سازنده ای دیدم هیچ ابایی از گفتنش ندارم و حتما سعی در تبلیغ نظریه آنها خواهم کرد. زیرا که در برابر واقعیت برای خودم ارزشی قائل نیستم «می دانم واقعیت نسبیست!». و حتما با بیرحمی تمام بر خودم خواهم تاخت.

چرا وقتی حرکتی مثبت از جانب حکومت سر میزند سعی در تلخ کردن آن در کاممان داری؟ مثلا بجای استقبال از آزادی زندانیان سیاسی سعی در اشتباه دانستن این موضوع کرده ای. مثلا به قول تاجزاده اگر در سیاست گشایشی کوچک اتفاق افتاد و خوشحال نشدی یعنی هیچ از سیاست نمی دانی. «متاسفانه جمله را دقیق یاد ندارم اما نقل به مضمون کردم»

اول باید بگویم که از آزادی تعدای از اسیرانمان واقعا شاد هستم. و دوم به اعتقاد من اتفاقی که افتاد با معنی جمله مصطفی تاجزاده زمین تا آسمان تضاد دارد زیرا که اصولا تغییر سیاسی صورت نپذیرفته است. و سوم اینکه همانطور که در بالا نیز گفتم، همیشه باید واقعیت را گفت. اینکه کسی خارج از قوه قضاییه امر به زندانی شدن کند و بعد امر به آزادی بدهد بد است. چه مخالفانمان زندانی شوند و چه موافقانمان طبق دستور آزاد شوند. از نظر من هرگونه دخل و تصرف در دستگاه قضایی یک کشور می تواند بسیار خطرناک باشد. باید برای ارتقای فرهنگ سیاسی زحمت کشید نه برای نفع سیاسی.

۱۳۹۰ شهریور ۱۳, یکشنبه

گسستگی و بی برنامه گی

دیروز ۱۲ شهریور روز اعتراض به خشک شدن دریاچه ارومیه بود. گرچه استانهای آذری زبان میزبان اعترضات مردم بودند اما دیگر استانهای کشور با آنها هماهنگ نشدند. شاید بتوان عوامل زیر را در این امر دخیل دانست:

  • عدم هم پوشانی هسته های اجتماعی استانهای مختلف با یکدیگر
  • نداشتن درک متقابل مشکل از جانب ساکنین شهرها و قومیت های مختلف
  • رسوخ ماموران امنیتی در هماهنگی جنبش های سراسری و گرفتن سر طناب از معترضان واقعی. برای مثال در تهران پس از ۶ ماه اعتراض مداوم و خونین کاملا مشخص بود که در چه مکانهایی امکان تجمع وجود ندارد. میدان هفت تیر، میدان ونک و همچنان میدان بهارستان از میادینی بودند که کنترل آنها برای لباس شخصی ها و گارد ویژه پلیس بسیار ساده است. باید با دید تردید نگریست که چرا ایچنین جاهایی انتخاب می شوند.
  • مردم از اعتراضات بدون خشونت خسته شده اند. که باید دید چرا و توضیح داد که چگونه با مبارزات مسالمت آمیز بدنه جامعه به بلوغ فکری و ذهنی لازم خواهد رسید.
  • اطلاع رسانی ضعیف. البته این مورد به نظر من چندان مصداق ندارد چون حداقل در تهران همه مردم می دانستند که برای مثال امروز روز ۱۲ شهریور و روز اعتراض به خشک شدن دریاچه ارومیه است.
در این بین شاید شورای هماهنگی راه سبز امید می توانست مشکل گشا عمل کند. اما متاسفانه کارنامه شورای هماهنگی تاکنون چیزی خلاف این را به اثبات رسانده است. بیانیه های ضعیف، فراخوانهای بی پاسخ و موضع گیریهای همواره مشروط از فعالیتهای عمده این شورا بوده است که متاسفانه همواره بجای رفع مشکلات خود آنها را تنها رد کرده و بر موضع ضعیف خود اصرار ورزیده است.

۱۳۹۰ شهریور ۱۱, جمعه

قدرت چانه زنی در دیپلماسی

در پی عدم عذرخوای اسرائیل از ترکیه به دلیل حمله به کشتی عازم نوار غزه در سال گذشته ترکیه سفیر اسرائیل را اخراج و توافقهای نظامی با این کشور را معلق کرد.

این قدرت چانی زنی دقیقا همان قدرتی است که ایران با رفتارهای بی تدبیرانه خود پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد آن را به طور کامل از دست داده است. اصلا مهم نیست که کشور مقابل ترکیه کیست. از هم اکنون پر واضح روشن است که اسرائیل در این بازی بازنده است. پشت آن سیاست بکش تا دیگران بترسند این کشور در قبال این حمله به خاک خورده است. در عوض ایران از آنجایی که همواره به پیمانهای جهانی دهن کجی کرده است و بی تدبیری خود را به رخ همه بی تدبیران کشیده است. تنها راه چانه زنی خود را نفوذ بیشتر در کشتار و از بین بردن امنیت در افغانستان، عراق یا کمک مالی به اسلحه به دستانی چون حزب الله محدود کرده است. البته نافی قدرت بستن تنگه هرمز برای ضربه زدن به اقتصاد همه دنیا یا موشکهای قاره پیما با قابلیت نصب کلاهک هسته ای نیستم.